الشيخ أبو الفتوح الرازي
423
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( وَأَصْلَحُوا ) * ، اصلاح كنند پس از آن كه افساد كرده باشند . اگر گويند : چون توبه از كفر به ايمان باشد ، و كافر ايمان آورد ، اصلاح چرا به آن ضمّ كرد . جواب گوييم : تا ابهام ( 1 ) آن ( 2 ) بيفگند كه كافر چون ايمان آورد ( 3 ) ، ايمان تنها كفايت است از واجبات عقلى و شرعى چنان كه هر جا كه ذكر ايمان كرد عمل صالح با او مقرون كرد تا ابهام ( 4 ) زايل باشد از آن كه او را عمل صالح واجب نيست . * ( فَإِنَّ اللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * ، « فا » ( 5 ) براى آن آورد كه كلام مضمّن ( 6 ) است به معنى شرط ، و تقدير اين است ( 7 ) : ان تابوا فانّ اللَّه غفور رحيم . * ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ) * - الاية ، حسن و قتاده و عطا خراسانى ( 8 ) گفتند : آيت در جهودان آمد كه ايشان به عيسى كافر شدند بعد ايمانهم بموسى ( 9 ) . * ( ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً ) * ، پس كفر بيفزودند به جحود به محمّد - صلَّى اللَّه عليه و آله . ابو العاليه گفت : آيت در جهودان و ترسايان آمد كفروا بمحمّد بعد مبعثه بعد ايمانهم به قبل مبعثه ثمّ ازدادوا كفرا ، يعنى اصرارا على الجحود [ به ] ( 10 ) ، تا محمّد را نديده بودند نعت و صفت ( 11 ) او در كتابهاى خود مىديدند ( 12 ) معترف بودند ، چون بيامد و دست ايشان از تصرّف و رياست و فتوى و رشوت و حكم و متبوعى كوتاه خواست بودند ( 13 ) ، به آنچه مىگفتند كفر آوردند و منكر شدند ، آنگه به اصرار بر كفر در كفر بيفزودند . مجاهد گفت : آيت در ( 14 ) مشركان آمد . * ( كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ) * ، اى بعد اقرارهم باللَّه من قولهم انّ خالقنا هو اللَّه ، چنان كه خداى تعالى از ايشان حكايت كرد في قوله :
--> ( 4 - 1 ) . مج ، دب : به صورت « ايهام » هم خوانده مىشود . ( 2 ) . مب : از او ، مر : از آن . ( 3 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر او را . ( 5 ) . مج ما ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر ، متضمّن . ( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه . ( 8 ) . دب : خوراسانى . ( 9 ) . مب ، مر : بعد از ايمانشان به موسى . ( 10 ) . مج : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 11 ) . مب ، مر : صفات . ( 12 ) . مب ، مر و . ( 13 ) . دب : كوتاه خواست كرده بود ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كوتاه كرد و كوتاه خواست بودن . ( 14 ) . دب شأن .